تبليغاتX
پایگاه اطلاع رسانی استاد شریف بزرگ

پایگاه اطلاع رسانی استاد شریف بزرگ

امتحانات

سلام

دوباره امتحان ها شروع شد!!!

از نظر تعداد نصف شون تموم شده اما از نظر تعداد یک -سوم   تموم شده.

امیدوارم خوب بدم.

همین فردا هم عربی دارم!! نمیدونم چرا اما عربی از همه بیشتر نگرانم کرده

وقتی تعطیل شدم دوباره مثل قدیم مینویسم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 22:12  توسط استاد شریف  | 

اردو

سلام به همه

دارم بعد از مدت ها مینویسم نمیدونم چرا نمینوشتم!!واقعا نمیدونم!!

دارم فردا به اردو شهر مشهد میرم با مدرسه.

قراره خیلی خوش بگذره گروه ما طبیعطا ۴ نفر هیست که از بهترین دوست هام هستن.

و ما داریم سعی میکنیم که کسایی که به زور میخوان بهمون بچسبن دور کنیم.

خودم دلم برای وبلاگم تنگ شده بود.

میخوام دوباره شروع کنم.

پس تا بعد.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1390ساعت 21:40  توسط استاد شریف  | 

سال هم که تموم شد !!

خب دوستان سال هم که تمام شد رفت پی کارش

چهار شنبه سوری هم همیمطور!!!

امیدوارم امسال سال خوبی باشه

تا یه آپ نوروزی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اسفند 1389ساعت 9:11  توسط استاد شریف  | 

شیر

سلام

میدونین امروز رفتم در یخچال رو باز کردم دیدم هیچی نیست که بخوام بخورم بعد یه کار عجیب کردم پاکت شیر رو برداشتم آخه من سال به سال هم شیر نمیخورم!!!!اما میدونین  چی شد!! از اون شیر خوشم اومد خیلی خوب بود تمام پاکت رو خوردم! اسم شیر رئ نمیگم که تبلیغ نشه.


۱-این روزا مریض بودم خیلی شدید!!!!

۲-امیدوارم پنجشنبه بین التعطیلین بشه!

۳-قربون همگی!

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 16:51  توسط استاد شریف  | 

کارنامه هم گرفتم!

خب!!سلام

بالاخره کارنامه هم دادن!

خب چی فکر میکنین

بازم مثل همیشه شریف اول میشه تازه با معدل ۲۰

یکی از بچه به اسم اشکان که سوم شده دیروز رو که همش داشت گریه میکرد! خب هرکی بیشتر زحمت بکشه خب نتیجه اش هم بیشتر.

خیلی خوش حالم

فعلا

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 9:39  توسط استاد شریف  | 

آخیش 13 امتحان!!

سلام

بالاخره بعد از گذشتن ۱۶ روز و داشتن ۱۳ امتحان تمام  شد و حالا باید ببینم مثه سال پیش اول میشم!

یادش بخیر واسه ترم اول آقا فاتحی بهم خبر داد!

همه یه سیزده تا امتحان بیست شدن سخته اما فکر کنم همه رو بیست بشم!

یه مدت حالم گرفتست!همش تو فکرم!!خواب های عجیب غریبو چرتو پرت میبینم بعضی اوقات هم خواب های قشنگ و دلنشین!! عجیبه هاا!!

با ۲ تا از دوستام حرف زدم یکی ارشیا یاسمین(توجه فامیلش یاسمین!!!!!!)که امسال از ایران رفتن.

و امیر سپهر دوست زمان دبستانم و یا یکی از بهترین دوست هام خیلی دوست دارم ببینمش شاید یه قراری بذارم باهاش.

قربون همگی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم دی 1389ساعت 14:21  توسط استاد شریف  | 

تهران سفید پوش شد

سلام

قربون همگی!

امروز صبح که بیدار شدم دیدم اهه داره برف میاد و تا الان که ۱۱:۲۰ هست ادامه داره!امروز همه تو مدرسه همه اصلا یه روحیه دیگه داشتن آخه سالها بود این جوری برف نیومد یاد سال ۸۳-۸۴ بخید که هم دبستانی ها و راهنمایی ها و دبیرستانی ها ۱۱ روز پشت سر هم تعطیل بودیم تازه تعطیلی هایه ۲یا۳ روزه که دیگه نگو اون سال ها خیلی خوب بود اما ۲ ساله که بلکه تعطیل نمیشیم برف هم نمیبینم تا امروز که خد به هممون حال داد!


از ۱۳ تا امحان ۸ تا دادم فکر میکنم تا حالا همش ۲۰ هست امسال میخوام معدلم ۲۰ بشه و ثل همیشه شاگرد اول.

متین چرا هر چیز باحالی که واست میفرستم میذاری تو وبلاگ؟!

هیچی

 

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 11:27  توسط استاد شریف  | 

اصلا حال ندارم

سلام

میدونین اصلا حال نوشتن رو ندارم این وبلاگ هم که بیننده نداره .

الان هم فقط واسه این آپ کردم که یه چیزی نوشته باشم

اما میخوام دوباره شروع کنم آپ کردن!!

 

پس به زودی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 11:40  توسط استاد شریف  | 

یه اتفاق

سلام

اول میخوام بگم که اون قضیه یی که قرار بود بگم رو نمیگم اما به جاش یه چیز دیگه میگم!

داستان از جایی شروع میشه که معلم آزمایشگاه (امسال تازه اومده)میگه که آقا میخوام امتحان بگیرم بعدش منم بلند میشم برای دفاع از حق بچه ها و میگم:که معاون آموزشی گفته که معلم ها هیچ حقی ندارند در زمان امتحانات میان ترم امتحان بگیرن و اون هم از لج میگه خب خودت بلند شو شفاحی میگیرم و فقط یه سوال میپرسه و من هم جواب درست رو میگم اما اون از لج مواسه من یه ۰ رد میکنه....... و من هم امروز رفتم از معلم علوم(معلم علوم و آزمایش گاهمون فرق داره)همون سوال رو پرسیدم و معلم علوم گفت که جواب درست همونیه که من گفتم!! و بعد گفتم که که واسه من ۰ رد کرده اون هم گفت شریف تو اصلا کاریت نباشه من میرم درستش میکنم.

زنگ بعد بهم میگه معلم علوم که با معلم آزمایش گاه حرف زده ومعلم آزمایشگاه گفته که من خیلی ناراحت شدم که شریف اعتراض کرده و من هم میخواستم انتقام بگیرم!!!!!!!!

خلاصه معلم علوم هم بهش گفته که پاک کنه اون نمره هرو اونم جلو خودش پاک کردده.

و آخر هم معلم علون یه نصیحت فوق العاده کرد:هیچ وقت به خاطر چهار  تاگاگول خودتو خراب نکن و همیشه بذار بقیه این کارا روکنن

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آذر 1389ساعت 19:45  توسط استاد شریف  | 

تولد

سلام به همه

بعد از این همه امتحان و درس وقتی پیدا کردم که بیام یه کم بنویسم

جمعه یعنی ۲۸ تولدم بود خیلی حال داد.و خوش گذشت.

در کل روز خوبی بود.

راستش الان وقت ندارم اما تو پست بعدی یه موضوع رو میخوام بررسی کنم.

این پست تقریبا اطلاعیه پست بعدی بود و این که تولدم بود

 

به زودی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام آبان 1389ساعت 20:48  توسط استاد شریف  | 

مسابقات پینگ پنگ

شنبه مسابقات پینگ پنگ شروع میشه.یه سری از دوستان آماتور  هم ثبت نام کرد آخه یکی نیست بهشون بگه که آخه شما ها که بازی بلد نیستین چرا میاین ثبت نام میکنین.

راستی مسابقات فوتبال هم داره شروع میشه همه قوی ها رفتن تو یه تیم جز منبه این میگن شجاعتنه! به درک میرم میبازم!ولی مثله اون قوی های ترسویی نیستم که برم تو یه تیم قایم شم!

با علی و چندتا دیگه تیم میدم!من میبازم اما با افتخار


بازم مسابقات دیگه یی و باز هم امید و بازهم باخت دوباره یی در پیشمه

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 19:29  توسط استاد شریف  | 

آخه چی بگم بهت؟

آخه بی شعور چی صدات کنن خوبه؟ ها احمق

آخه تویی که این قدر الاق تشریف دارین برا چی الکی قد قد میکنی حداقل عر عر کن!

بیچاره بدبخت!

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آبان 1389ساعت 12:5  توسط استاد شریف  | 

انتخابات شورا

سلام بچه ها

امسال هم انتخابات شورا شروع شد! با این که همه گفتن اگه شریف کاندید بشه مدرسه جو مدرسه عوض میشه اما وقتی از من پرسیدن شریف کاندید هستی دیگه؟ من گفتم نه!میدونین چرا چون شورا معنی نداره واسه من. فقط نوکری مدرسه رو میکنیم که یه مشت مزخرفات بچسبونیم به این ور اون ور و میان سر زنگ ورت میدارن میبرنت بعد هم به  قول خودشاز این جلسه شوراست بعد هم حرفامونو از این گوش میگیرن از اون یکی از راه دور میشوتن اونم تو گل!

واقعا متاسفم که اینجوریه!

در ضمن این رو بگم که وقتی رفتم تو سایت مبتکران تا ببینم چندو شدم دیدم هنوز رتبه هار رو نزده فقط رتبه درس ها رو تکی زده! که من تو ۵ تا درس اول شدم که که یعنی مسلما ۱ شدم تو مدرسه!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آبان 1389ساعت 19:23  توسط استاد شریف  | 

اردو

سلام

قرار بود واستون از اردویه ۱ روزه مون تعریف کنم.

صبح ساعت ۶ بیدار شدم اما تا ۶:۳۰ توی تخت موندم تا بیدار شدم یه صبحونه ای هم خوردیم و ساعت ۱۰ دقیقه به ۷ با بابام رفتیم مدرسه خداییش هم تیپ زده بودم ها!!! آره دیگه رفتیم طبق معمول هم این بچه ها ریختن رو آدم و دوباره طبق معمول اولین سوالشون این بود مبایل اووردی؟؟؟!!!!

خلاصه با این بچه ها شروع کردیم حرف زدن تا ساعت ۸ که راه افتادیم اما نمیدونم چرا تو مینیبوس کلی صبر کردیم خلاصه بعد۴۵ دقیقه رسیدیم کلی هم تو اتوبوس حال داد! تا رسیدیم با بچه ها هماهنگ کردیم وشروع کردیم شعار دادن برای آقای فاتحی معلمی که رفت.....(از مدرسه) خلاصه بیشتر میگفتیم برای سلامتی این آقا صلوات!

اون جا که رسیدیم بعد از این که داخل چادر ها مستقر شدیم باید یک کم کوهنوردی میکردیم تا میرسیدیم به باشگاه ورزشی که هم والیبال داره هم فوتبال هم بسکتبال من هم یکم فوتبال تو سالن بازی کردیم ولی چون من آأدم خاکی هستم با یه سری که تقریبا میشه نصف بچه ها رفتیم تو بیرون اونجا و ففوتبال بازی کردن چند ساعت اون جا موندیم تا بالاخره برای ناهار برگشتیم که خیلی کیف داد غذا هم جوجه کباب بود بعد اون هم شروع کردیم به هم دیگه به اصتلاح کرم ریختن!!!! تا این که با مدیرمون رفتیم وسطی بازی کنیم که واقعا اولش فکر میکردم اه اینم بازیه!!! اما وای که نمیدونین چه کیفی داد .و بعدشم که فوتبال  که تو اون بازی ۹-۳ بردیم که ۵ تاشو من زدم بعدشم که لحظه خدا حافظی رسید با اردو و.... ساعت ۵ مدرسه بودیم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مهر 1389ساعت 18:5  توسط استاد شریف  | 

بهتره نفهم باشی!

میدونین یه وقتایی فکر میکنم میبینم اونایی که نمیفهمن چه قدر راحت تر زندگی میکنن .

یه بار یکی بهم گفت خوشحال باش که میفهمی آما وقتی بفهمی خیلی چیزای دیگه هم میفهمی که بهتره نفهمی.


امسال اصلا امیدی به قهرمانی مسابقات داخلی پینگ پنگ ندارم...

پس فردا داریم میریم اردو ۱ روزه آپ بعدیم میام واستون تعریفش میکنم

آخر ما نفهمیدیم میفهمیم یا میفهمیم که نمیفهمیم که میفهمیم. ما که نفهمیدیم چی شد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مهر 1389ساعت 13:7  توسط استاد شریف  | 

مدرسه

سلام قربون همگی

ببخشید که دیر آپ میکنم از این به بعد سعی میکنم زود به زود آپ کنم.

خودتون خوب میدونید دیگه مدرسه ها باز شده راستی!! قرار بود از ۱ مهر این وبلاگ دگرگون بشه

اول باید بگم که از همه چی در مدرسه که قابل انتقاد باشه بی هیچ ترسی انتقاد میشه

امروز زنگ سوم پرورشی داشتین (ما زنگ پرورشی هر ۲ هفته یی ۱ بار داریم و میریم تو حیاط مدرسه ورزش میکنیم اما ورزش اصلیمون که هر هفته هست میریم سالن)بعد این مشاور ما دقیقا همون زنگ میخواست با ما حرف بزنهمن نمیدونم چرا همیشه همه حرفاشون رو میذارن زنگ ورزش اون وقت هی ادعا میکنن آدم باید ورزش کنه تا شاداب باشهخلاصه نرفتیم حیاط .

الان تمام بدنم درد میکنه همیشه ۱ هفته اول مدرسه اینجوری
بعد ۱ چیز دیگهاین بوفه  مدرسه جنس هاش خیلی گرونه نسبت به مغازه آخه من نمیدونم رانی ۷۰۰ تومان!!!!!ها!!! بعدشم که ۱۰۰۰ میدی میگه ۳۰۰ طلبت.

میخوام رکورد امتحانات مبتکران رو بزنم به جای این که ۵ بار ۱ شم میخوام هر ۸ بار رو رتبه ۱ شم.

خیلی حرف واسه گفتن دارم اما دیگه باید برم سراغ پی نوشت.

پ.ن۱ اول بگم که دیگه نمیتونم به همه  هم سر بزنم  همین الانشم به خیلی ها سر نزدم.


پ.ن۱ متین واسه من قد قد نکن میرم مدرک میارم به همه اون قضیه رو صابت میکنم الانم با موبایل از اون عکی عکس گرفتم

پ.ن۲ علی خیلی پر رو شدی ها این قدرر شاخ بازی در نیار .

پ.ن۳ من قهوه تلخ رو کپی نمیکنم اگه صحبت های مهران مدیری رو  گوش کنین شما هم این کار رو نمیکنین در ضمن خیلی خنده داره

پ.ن۴ علی این وبلاگ قدیمی ترین وبلاگ مدرسه هسن بیش از ۱۳ ماه هست داره مینویسه با دروغ گفتن نمیتونی وبلاگی که 76 روز  به روز نشده جای تعریپیف نداره

قربون همگی

+ نوشته شده در  شنبه سوم مهر 1389ساعت 20:8  توسط استاد شریف  | 

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم و پاسخ یزدگزد !

سلام اول از همه باید بگم چون من دزد نیستم منبع این آپم رو میگم!http://sws.blogfa.com/

از اینجا اوردم اتفاقا خیلی هم وبلاگ خوبیه!!

خب از همین جا شروع میشه.

نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم

از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به پادشاه ایران یزدگرد سوم

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی.. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم... شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است.. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است... آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید... اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

محل امضای عمر

خلیفه المسلمین

عمربن الخطاب

 

پاسخ یزدگرد سوم به عمر بن خطاب :

از: شاهنشاه ، شاه پارس و غیره ، شاه کشورها ، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها ، شاه پارسها و دیگر نژادها و نیز تازیان ، شاهنشاه پارس ، یزدگرد سوم ساسانی.

به: عمربن الخطاب ، خلیفه تازی

به نام اهورا مزدا ، آفریننده جان و خرد. تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را بسوی خداوندت الله اکبر هدایت کنی ، بدون دانستن این حقیقت که ما که هستیم و ما چه را پرستش می نماییم!

شگفت انگیز است که تو در جایگاه خلیفه تازیان تکیه زده ای! با اینکه خردت به مانند یک ولگرد پست تازی است ، ولگردی در بیابان تازیان ، و مانند یک مرد قبیله ای بادیه نشین!

مردک! تو به من پیشنهاد می کنی که یک ایزد یگانه و یکتا را پرستش نمایم بدون اینکه بدانی هزاران سال است که پارسها ایزد یکتا را پرستش نموده اند و پنج نوبت در روز او را عبادت می نمایند! سالهاست که در این سرزمین فرهنگ و هنر ، این راه عادی زندگی بوده است.

زمانیکه ما سنت میهمان نوازی و کردارهای نیک را در گیتی پایه گذاری نموده و پرچم ' پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک ' را برافراشتیم ، تو و نیاکانت بیابان گردی می کردید ، سوسمار می خوردید زیرا که چیز دیگری برای تغذیه خود نداشتید و دختران بیگناه خود را زنده بگور می نمودید!

مردم تازی هیچگونه ارزشی برای آفریدگان خداوند قایل نیستند! شما فرزندان خدا را گردن می زنید ، حتی اسیران جنگی را ، به زنان تجاوز می کنید ، دختران خود را زنده بگور می نمایید ، به کاروانها یورش می برید ، قتل عام می کنید ، زنان مردم را دزدیده و اموال آنها را به یغما می برید! قلب شما از سنگ ساخته شده ، ما تمام این اعمال اهریمنی را که شما مرتکب می شوید محکوم می کنیم. چگونه شما می توانید به ما راه خدایی را تعلیم داده در حالیکه این گونه اعمال را مرتکب می شوید؟

تو به من می گویی پرستش آتش را متوقف کنم! ما ، پارسها عشق آفریدگار و نیروی او را در روشنی آفتاب و گرمای آتش مشاهده می نماییم. روشنی و گرمای آفتاب و آتش ما را قادر می سازد تا نور حقیقت را مشاهده نموده و قلبهایمان را به آفریدگار و به یکدیگر شعله ور نماییم. به ما کمک می کند تا به یکدیگر مهر بورزیم ، ما را روشن نموده و قادر می سازد تا شعله مزدا را در قلبهایمان زنده نگهداریم.

خداوندگار ما اهورا مزداست و عجیب است که شما مردم نیز او را تازه کشف کرده و او را بنام الله اکبر نامگذاری نمودید. اما ما مثل شما نیستیم ، ما با شما در یک رده نیستیم. ما به نوع بشر کمک می کینم ، ما عشق را در میان بشریت می گسترانیم ، ما نیکی را در زمین می گسترانیم، هزاران سال است که ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستای احترام به فرهنگهای دیگر گیتی ، درحالیکه شما بنام الله سرزمین های دیگر را مورد تاخت و تاز قرار می دهید

شما مردم را قتل عام می کنید ، قحط وقلا می آورید ، ترس و فقر برای دیگران ، شما به نام الله اهریمن می آفرینید. چه کسی مسئول این همه بدبختی است؟

آیا این الله است که به شما فرمان می دهد تا بکشید ، غارت نمایید و تخریب کنید؟ آیا این شما رهروان الله هستید که بنام او این اعمال را انجام میدهید؟ یا هردو؟

شما از گرمای بیابان ها و سرزمینهای سوخته بی حاصل و بدون منابع برخاسته ، شما می خواهید از طریق لشگر کشی و زور شمشیرهایتان به مردم درس عشق به خدا دهید ، شما وحشیان بیابانی هستید ، در حالیکه می خواهید به مردم شهر نشین مانند ما که هزاران سال است در شهرها زندگی می کنند درس عشق به خدا بدهید! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سر داریم ، که به راستی یک ابزار نیرومند می باشد! به ما بگویید؟ با تمام لشگر کشی هایتان ، توحش ، کشتار و قحط و قلا بنام الله اکبر ، شما به این ارتش اسلامی چه آموخته اید؟ شما چه چیز به مسلمانان آموخته اید که بر آن ابرام می ورزید تا آنرا به دیگر ملل غیر مسلمان نیز بیاموزید؟ شما چه فرهنگی از این الله خود آموخته اید ، که حالا می خواهید به زور آنرا به دیگران تعلیم دهید؟

افسوس آه افسوس... که امروز ارتش های پارسی از ارتش شما شکست خورده اند. اکنون مردم ما می باید همان خدا را پرستش نماییند ، همان پنج نوبت در روز را ، اما با زور شمشیر و او را به عربی عبادت نمایند .. پیشنهاد می نمایم تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را جمع کرده و به بیابانهای خود به جایی که در آن زندگی می کردید برگردید. آنها را به جایی برگردان که در آن عادت به سوختن در گرمای آفتاب را دارند ، زندگانی قبیله ای ، خوردن سوسمار و نوشیدن شیر شتر ، من اجازه نخواهم داد که تو دار و دسته راهزنت را در سرزمین های حاصلخیر ، شهرهای متمدن و ملت شکوهمند ما آزاد گذاری. این 'جانوران قسی القلب ' را ، برای قتل عام مردم ما ، دزدیدن زنان و فرزندان ما ، تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مکه بعنوان اسیر ، آزاد مگذار! به آنها اجازه نده تا بنام الله مرتکب اینگونه اعمال شوند ، به رفتار جنایتکارانه خود پایان ده.

آریایی ها بخشنده ، گرم ، میهمان نواز و مردمی نجیب بوده و هرجایی که رفته اند آنها بذر دوستی خود را گسترانده اند ، عشق و خرد و حقیقت. بنابراین ، آنها نباید تو و مردمت را برای رفتار جنایتکارانه و راهزنی مجازات نمایند.

من از تو درخواست می کنم که با الله اکبر خودت در بیابانهایت بمان و به شهرهای متمدن ما نزدیک مشو زیرا که اعتقادات تو ' خیلی مهیب ' و رفتارت ' بسیار وحشیانه ' می باشد.

محل امضای یزدگرد سوم

شاهنشاه یزدگرد سوم ساسان

توجه : اصل این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود


پ.ن از شانس بده ما هم همه چیزمون تو فرانسست یا تو انگلیس

پ.عروسی بودم خیلی حال داد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 12:30  توسط استاد شریف  | 

ماجرای عجیب

سلام

یه ماجرای عجیب پیش اومده بود منم واستون میگم .

شب احیا بود ۲۱ خونه عمم (دیوار به دیوار خونه خودمون)(ویلایی)دعوت بودیم منم به به بهونه کمک رفتم خونه عمم حدود ساعن ۱۲ ظهر بود خلاصه با متین گپ میزدیم و متین خیلی دپ بود.

منم که همیشه فرشته نجان متینم.

کلی حال میکردیمو میخندیدیم که من اومدم تو  آشپز خونه یه دفعهیی تلفن زنگ زد عمم برداشت بابا بزرگم بود از خونه خودمون خلاصه کلی به عمم گفت این شریف برا چی اومده در خونه رو زده بعد رفته ؟!

عمم هم  گفت شریف اینجاست. خلاصه منم گفتم میرم  تو کوچه ببینم چی شده درو که واز کردم دیدم یه خانومی که روسریش هم افتاده و خیلی ترسیده به من میگه اون دره خونه شماست منم میگم نه مال  همسایمونه میگه یکی اومد ازش بیرون منم هل داد در رفت گفت دزد بودهمنم که نمیدونستم چی کار کنم به مامانم و عمم که دم در بودن گفتم بدیین متینو صدا کنین که کارمون دراومد اونا هم میگفتن چی؟؟؟؟ شده منم میگفتن به این متین بگین بیاد متین هم اومد بعدش این متین تنبلسر جاش وایساده بود و نمیدونم ترسیده بود چی شده بود که بلا نسبت شما مثل مجسمه دست یه سینه داشت منو نیگاه میکرد بعد خانومه گفت یه پیرزن با یه دختر اون تو هستن دزده درو قفل کرده و در رفته منم که رگ غیرتم زده بود بیرون(موجود در گردن مردان باغیرت)زده بود بیرون این فیلمای جناییی زدم بیرون پریدم تو خونه  درو قفل کرده بد ناکس (در ورودی رو)بعد اون بیچاره ها هم مثل بید میلرزیدن(این متینم با قیافه اخمو وایساده بود دم خونه خودشون)بعدش مردای همسایه اومدن خلاصه بعد مامانم زنگ زد به پسر اون خانو که کلید داره بیاره درو واز کنه مامان  منم یه ۱ ساعتی پیششون موند تا عروسش بیاد.

البته من این داستان خیلی سانسور کردم وگرنه حالا حالا ها ادامه داشت


پ.ن۱ قدیما حتی دزدا هم حیا داشتن که تو ماه رمضان وحداقل تو روز احیا نیان دزدی!

پ.ن ۲طبق اخبار جدید وبلاگ متین گاگ نیوز دوستای متین واسش قد قد کردن.

پ.ن۳ شب احیا خیلی حال داد

پ.ن۴ اینترنت اعصاب منو ....... کرده

پ.ن۴ واین دزد بد گندهیه مقدار پول حدودا ۴۰۰ هزار تومان و یک دستگاه موبایل برده

پ.ن۵ بابا متین این داوری تو وبلاگت کی انجام میشه

پ.ن۶ متین  میخواست این موضوع رو بنویسه یعنی میخواست مطلب دزدی کنه اما من پیش دستی کردم.

پ.ن۷ خب کاری ندارین

پ.ن۸ به کوری بعضا مینیویسم به امید آپ بعدی

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 0:9  توسط استاد شریف  | 

1 سال گذشت مثل باد

سلام

خوبین امروز تولد وبلاگمه راستش این پست رو دیروز نوشتم اما الان میذارمش

 

من اون موفع که این وبلاگ رو زدم همه بهم گفتم  که به زودی حذو میکنی یکیش کسی بود یه نام میلاد که خیلی در پیشرفت من نقش داشت اما الان دیگه کلی که آپ نکرده نهههه الان آپ کرد باور نمیکنم میلاد برگشته این پست رو سعی میکنم دقیقا تو همون دقیقه ثبت کنم اما خب شاید هم نشد.

۱ سال گذشت اولین کسی که بهم نظر داد متین بود اصلا اون بود که واسم وبلاگ ساخت.

ایم وبلاگ ۱ سالش شد کسی حق نداره بهش توهین کنه کسی حق نداره با کفش بیادتوش...

ایم وبلاگ منه و من همین الان با صراحت اعلام میکنم من از مدرسه و از همه توش انتقاد میکنم و هیچ ترسی هم از این کار ندارم وبلاگ من از ۱ مهر دگرگون میشه.

اولین پستم رو خونه عمم نوشتم الان هم نو خونه عمم مینویسم

علی یا اشکان یا هرکس دیگه حق نداره به وبلاگ من توهین کنه

خب ۱ سال گذشت مبارک تولد وبلاگم

برید یه پست اولم نگاه کنید دقیقا تو همین روز ودر همین ساعت و در همین  دقیقه آپ کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت 20:16  توسط استاد شریف  | 

به زودی

سلام

خوبین؟

۲ روز هست که از مسافرت برگشتم

الان حوصله نوشتن ندارم

اما به زودی بایه آپ خوبو تازه میام

قربان همگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 13:38  توسط استاد شریف  |